محمود كتبى

120

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

نگذاشت ، تا خبرى معلوم شود 178 . بعد از دو روز ، خبر وفات شاه شجاع برسيد . شرايط عزا به‌جاى آوردند و از درد اين واقعه اهل كرمان را نمك حسرت بر جراحات غم پاشيد و از سوز اين حادثه چشم اعيان زمان گريان و دل اهالى اين ممالك بريان شد . سلطان احمد بر سرير سلطنت موروثى متمكن گشت . مردم كرمان را قرين احسان و انعام و ايادى گردانيد . به تخصيص ارباب عمائم را به وظايف گرانمايه مخصوص فرمود و به فنون احسان ايشان را بنده كرد . در ذات شريفش خود كرمى جبلى و سخائى غريزى بود و به غايت پاك اعتقاد و خدا ترس و رقيق القلب بود و به مكارم اخلاق متحلى . اما تهتك مزاجى داشت و در جزويات امور مملكت‌دارى ساده‌دل و آسان‌گذار و زود پشيمان بودى . ذكر آمدن امير سيورغتمش اوغانى به هزاره چون سلطان زين العابدين از مصالحت با شاه يحيى فارغ شد ، امير سيورغتمش را كه مدتى بود تا در بند شاه شجاع محبوس بود رها كرد و به هزاره فرستاد . در آن زمان كه سلطان احمد به كرمان آمد ، امير محمد جرمائى را كه پيش از آن با سلطان اتحاد و خدمتكارى ورزيده بود تربيت كرد و امير تاكور اوغانى را محبوس گردانيد و امراى اوغان در عين فلاكت بودند . چون امير سورغتمش به گرمسير رسيد ، اوغانيان به يك بار روى گردان شدند و به دو پيوستند . امير محمد اين حال را اعلام سلطان كرد . سلطان احمد با لشكرى آراسته از كرمان متوجه گرمسير شد . چون به مشيز رسيد جماعتى بهادران از شيراز روىگردان شده به لشكر كرمان ملحق شدند و ايشان را به تشريفات ملبس گردانيد و از سر تمكن عزيمت چهار گنبد مصمم فرمود . جماعت امراى جرما و لشكريان با امير محمد به سلطان پيوستند . سيورغتمش چون شوكت لشكر سلطان معلوم كرد ، جمعى را به خبرگيرى فرستاد . اتفاقا از لشكر كرمان جمعى به قراولى رفته بودند . ناگاه به همديگر رسيدند . كرمانيان به يك حمله ايشان را به هزيمت براندند . سيورغتمش بازگرديد و به‌طرف گرمسير رفت و برادر خود را امير جمشيد در قلعهء آرزو بنشاند و خود به طارم رفت . در اثناى اين ، بعضى هواخواهان سلطان احمد مكتوبى كه على نصر حاكم